Mar 10, 2010

Posted in مجموعه ديداری و شنيداری, آهنگ ها و دعاهای بهائی, دانلود سرود و آهنگ بهائی

یاالله المستغاث – داستان + فايل صوتی دعای دسته جمعی

یاالله المستغاث

سال 1912 بود و دکتر علی قلی خان که در تدارک مقدمات سفر

حضرت عبدالبها به واشنگتن بود ، سوالاتی را که در نظر داشت

هنگام ورود هیکل مبارک از ایشان بپرسد مرور می کرد. دکتر خان

در اندیشه این سوالات متوجه شد نکته ای را که بیش از همه می خواهد

بداند این بود که در لحظاتی خاص، وقتی که به عنوان نماینده کشورش

یعنی ایران در واشنگتن می بایست تصمیمات فوری سیاسی اتخاذ نماید

چه دعایی را بسرعت و از عمق قلب و از صمیم دل بر زبان براند.

وقتی این لحظات فرا می رسید که موارد آن هم کم نبود ، دکتر خان در

عین حال که در نهایت صداقت بیشترین تلاش خود را به کار می بست،

احساس میکرد که دانایی او در آن هنگام بسیار محدود و اندک است.

ای کاش می توانست دعایی داشته باشد که او را به دانایی و بینش بیشتری

رهنمون سازد. آه، ای کاش می توانست چنین دعایی داشته باشد.

به هر حال آن روز فرا رسید که حضرت عبدالبها وارد می شدند

و دکتر خان همراه با احبای واشنگتن به ایستگاه رفت تا از ایشان

استقبال کند. ملاقات بسیار محبت آمیز و موثر بود. دکتر خان هنوز قلب

و روحش گرفتار این سوال بود که میل داشت از حضرت عبدالبها بپرسد.

درمیانه راه مراجعت، در خیابان پنسیلوانیا بودند که ناگهان حضرت عبدالبها

این داستان را برای خان تعریف کردند:

در آن سالها که حضرت بهاالله بی خبر از بغداد تشریف بردند و دو سال دور

بودند، هیچکس نمی دانست که ایشان کجا هستند و جمیع قلوب در این

خوف وهراس بود که مبادا ایشان دیگر هیچگاه بازنگردند. در این زمان

حضرت عبدالبها پسر کوچکی بودند و غیبت طولانی پدر محبوبشان دیگر

غیر قابل تحمل شده بود. بنابراین، یک شب ، تمام شب، پسر کوچک که حتی

آن زمان حضرت بهاالله به ایشان به عنوان آقا یا سرکار آقا اشاره می کردند،

قدم می زد، بالا و پایین می رفت و فریاد می زد و التماس می کرد که

یا الله المستغاث. یا الله المستغاث. تمام شب این عبارت را تکرار کردند.

صبح موقع طلوع فجر، قاصدی دم در آمد و گفت که غریبه ای دم دروازه

شهر آمده و پیغامی را برای عائله ایشان فرستاده و از آنها خواسته که لباس

تمیز و آب برای حمام کردن برایش ببرند.به این ترتیب حضرت عبدالبها متوجه

شدند که پدر محبوبشان مراجعت کرده بود.

و دکتر خان متوجه شد فریادی که او نیز می تواند در لحظات احتیاج بر آورد

یا الله المستغاث است که به من گفته شد به این معنی است که

ای خدای من، مرا که درنهایت درجه نومیدی هستم ، کمک کن.

 

این داستان را علی قلی خان در سال 1933 در گرین ایکر برای خانم موریل

آیوز بارون یوهان تعریف کرده است

 

Listen:

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

Download: فايل صوتی دعای دسته جمعی یاالله المستغاث

Be Sociable, Share!

Tags: , , , , , , , , , , , ,

          Share

  1. Could you please tell me if the language here is Farsi, arabic or hebrew? I am an Italian Baha’i living in Northern Ireland and I was in Pilgrimage last November. I am in love with our Holy sites.
    Thank you Flora

    ——

    AllahuAbha, Thanks for your message, This is Persian (Farsi) and some of the words are Arabic.
    This is a story about a prayer that Abdulbaha used to say when he was very hopeless, The Arabic Word is “یاالله المستغاث” – “Ya Allahol Mostaghas” which means:
    My lord (God), I’m in the end of degree of desperation, Help Me

    And he (Abulbaha) was praying this and went up and down and cry in supplication and repeated “Ya Allahol Mostaghas”
    in the morning, Abdulbaha finds out that his beloved father (Bahaullah) came back from a long absence..

Leave a Reply

*